تا اینکه یک پاک کن جادویی خریدم و با آن رنگ بنفش را پاک کردم و کتابهای
ریاضی و دیفرانسیل را پاک کردم با پاک کن جادویی ام گوشه ی تیز ساختمان ها
را سنگهای صاف و صیقل خورده ی تراورتن را پاک کردم من تمام چاله ها را
از خیابانهای شهرم پاک کردم و تمام سطلهای زباله ی گنده ی سیاه و بد بو را و
تمام جوی های آب را با پاک کن جادویی ام مگس های بچه های آفریقایی را پاک
کردم و تمام شامپو های ایرانی را و همه ی آهنگهای متال و هارد راک را و
کلاغ های سیاه ِ سیاه ِ زشت را من با پاک کنی که دیروز خریده ام همه ی پیکان
های تاکسی را پاک کردم و ته ریش های پیرمردهای کشاورز را و زبان ترکی
استانبولی را و بازار های کثیف و شلوغ بانکوک را و تمام اساتید عقده ای
را و رد گندابه ی زباله ها از روی آسفالتها را و خیابان ودنخای مسکو را و
خانه هایِ قرنطینه یِ دولتی ِ لندن را و تمام رییس جمهور های احمق را پاک
کردم
من با پاک کن جادویی ام حتی شعرهایم را هم پاک کردم ...
پاک
کن جادویی ام مال تو:
می شود اول مرا پاک
کنی؟
*.برزخ عبور کردن از خاطره ها ... سفر ... کوچ ...
برزخ رها کردن می دانی؟ حتی در برزخ هم آتش هست ...