بعد
تا خالی نگاه تو پل می زنم
به مهر
می خوانم از میانه ئ دیوارهای تو در تو
شعر طلوع پنجره ها را
پرواز شادمان چلچله ها را
می رانم از خیال تو آن کند گذرگشت ثانیه ها را
روزی، خواهم آمد
و بعد
تا قلعه ی خیال تو ره می برم
به شعر
*. متشکرم که همیشه به جونم غر می زنی، و نمی گذاری این آخرین طپش های حس من به خط صاف تبدیل بشه ... متشکرم!
**. همینجوری واسه تنوع ... چطوره؟






