جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 24 فروردین ماه سال 1386

 

 

شعر پیچیده سرودن که در ادراک کسی هیچ نیاید هنر است
من ولی
سنت خورشید طریقم شده است
ساده و روشن و بی آرایه
جای گام سبک خاطره در واژه ی من نورانی ست
و به جای تپش ماه مرا
حسی
فکری
خاطره ای راه نماست
اینچنین است که من
در میان واژه هایی که سراپا همه از سنت نور می گویند
تا ابد مدهوشم!
تو کجا بی تابی؟؟

سه شنبه 21 فروردین ماه سال 1386
مردم جریان دارند... زندگی خاموش است... و من... به پاندولی می مانم که نمی دانم از آنِ این طرفم یا آن طرف... به بی منزلی ام لبخند میزنم و آسمان را سقفی میبینم... نوازشم می کنی گاهی با باران و نور... باز سَرم سرّ شده... گاه سبز و گاه لاجوردی... مردم جریان دارند و نمی بینند من را که مابین ایستادن و سقوط به نور و نت آویخته ام و باران تنفس میکنم... رویاگونه...

به شوخی می ماند... و حالا حتی نمی دانم چرا با خودم تیغ دارم...نمی بینمش... نمی فهممش...چندان دور نیست... همین اطراف... جمعیت تنهاییم را پر رنگ تر می کند... پسرک همیشه آنجاست... مشق مینویسد انگار... و مردم پول می دهند... شاید من هم بتوانم پسرک باشم... آنجا... تک ماندگی ام را روی کاغذ بیاورم... و مردم محبت بدهند و من عشق بگیرم...


لحظه ای هست... فقط مابین سکوت و سقوط... آمیخته با نور و باران... لحظه ای ناچیز... حالا... بودن تیغ را می فهمم...(چه دروغی...)...


می دانم که فقط من نیستم... دیگران کم نیستند... ولی ای تو که شعار میدهی!... این چیزی را برایت عوض میکند؟...


من میتوانم روح را لمس کنم... و شاید حتی زیبایی را... و تو را...


غبطه می خورم... دردم... دوا نمی شوم... ولی غبطه می خورم...


گدایی می کنم... من!... مگر من کیستم؟!... فروشکسته... اسطوره ی پولادین تو چیزی بیش از فقط ناخنک زدن به ایده آل بود... و من مدتی است که با واقعیت شکنجه می شوم!...


فاصله ام از آن پورن استار مسحور کننده بیش از چیزیست که تصور کردنی باشه... و من مفلس تر از آنم که از تو بوسه ای گیرم...


گدایی می کنم...


۸۶/۱/۱۹ -------------------------------------------------------


حقیقت تویی یا من؟... یا این خونی که از من میره؟... اگر فقط کمی جلوتر میومدی خیلی فرق میکرد لابد...


خیلی احمقیم...






دوشنبه 20 فروردین ماه سال 1386

مرا این من به ویرانی

سقوط از قله ی مغرور نادانی

حماقت در لباس گنگ عریانی

هدایت می کند هربار

مرا این من

صدایم می کند هر بار

بیا و شعر ملعون جدیدی را

به روی کاغذ معصوم بی رنگی

کتابت کن

حماقت کن

و صد بار این تمام واژه های خسته را

در قالبی زیبا روایت کن

مرا این من به تنگ آورده از خویشم

چه کس من را هم آواز است؟

کی اش هنگام آغاز است؟

که از این من رها گردیم؟

به من پاسخ دهید ای روشنایی ها

من این من را نمی خواهم

نمی خواهم!!!

 

این راهشه ... می دونی ... راه رهایی

 

 

*.تولد وبلاگه دیروز بود ... حوصله ی جنگولک بازی هم نداشتم ... می خواستم قالب رو عوض کنم ... یکی هم ساختم اما ... خب یه جورایی این قالبو الان خیلی دوست دارم ... واسه همینم عوضش نکردم ... واسه همین خشکه حساب می کنیم ... بلاگ عزیز ... تولدت مبارک ... تازه ... بهزاد هم تولدش ۴ - ۵ روز پیش بوده ... تولد تو هم مبارک!!!

دوشنبه 13 فروردین ماه سال 1386

می خوام شما رو با یک شخصیت بسیار ناز آشنا کنم ...

خانومم!!!

الهی من فداش شم!! قربونش برم!!! الهی!!! غریبی هم نمی کنه با من!!! بجز مامانو بابا و من با همه غریبی می کنه آخه!!! حتی با بابا بزرگ ... !!! فداش شم الان سه ماهشه ... بزرگ می شه به زودی و من باهاش ازدواج می کنم!! الهی من قربونش برم!!

این شما ... و این .... ستایش!!!

 

 

چهارشنبه 1 فروردین ماه سال 1386

 

عیدتون مبارک دیگه!! حالا عکس ربط نداره که نداره ... بزرگان رو عشق است

 

 

در سال 1386
جمعی از بزرگان علم ، فرهنگ و هنر مانند ...
آلبرت انیشتین ... ارسطو ... توماس آلوا ادیسون ... جان رنو ... آدولف هیتلر ... محمود دولت آبادی ... اسحاق نیوتن ... آلکساندر گراهام بل ... سر آرتور کانن دویل ...  رنه دکارت ... سرکار خانم علیه کلئو پاترا ... استنلی کوبریک ... حکیم زکریای رازی ... لویی کان ... پائولو کوئلیو... بیل گیتس ... ویلیام شکسپیر ... ارویل و ویلبر رایت... جی کی رولینگ ...  کی یر که گارد ... پروفسور محمود حسابی ... یوری گاگارین ... الیور هاردی ... سر الکس فرگوسن ... آیزاک آسیموف ...  ... آلبر کامو ... و علی تاجیک اسماعیلی ... سال خوشی را برایتان آرزو می کنند ...