مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 30 دی ماه سال 1385

تا تو آغاز شدی
زندگی شیرین شد
و شب تیره ئ عمرم انگار
به سحرگاه حیات ابدی نایل شد
شعر مواج عدم پایان یافت
و صدایی که مرا می فرسود
و به ظلمت می برد
ناگهان ساکت شد
تا تو آغاز شدی
دلم از خواندن آواز تهی دست کشید
تیرگی از تن من رفت و سپس صبح دمید ...

 

 

 

شنبه 23 دی ماه سال 1385


دلم دستتو می خواد
با یه فنجون قهوه ی تلخ
با یه ظرف بستنی میوه ای
با یه عالمه قلب و ستاره ی کوچولوی شیرین رنگی








*.الان کاملا واضحه که این بستنی توت فرنگی واسه چی اینجاست دیگه؟ نه؟ حالا باز نیا!!!!!
چهارشنبه 20 دی ماه سال 1385
زندگی شیب ملایم به سرای عدم است
می توان گرد شد و هیچ نماند
می توان تندتر از حادثه بود
می توان سهل گذشت و به زمین هیچ نگفت
می توان از دل یک خواب به آخر نگریست
می توان تلخ گریست
می توان سخت تلاش دو سه انسان دگر را به صدایی مبهم
به سری پاسخ داد
و سپس رفت به سوی ته خط
ابدیت ...
ابدیت جاریست ...




85/3/28
شنبه 16 دی ماه سال 1385

و به خود آمدم ای وای چه قدر زود گذشت

لحظه های شادی ...

لحظه هایی پر از واژه ی امید

پر از تابش نور ...

 

پنجشنبه 14 دی ماه سال 1385

 

الحمد لله رب العالمین

یا رب، رب العالمین

 

دوشنبه 11 دی ماه سال 1385

 

LorD

تعادل...

مسلما تعادل...

حتی اگر میگفتم توازن...

شاید قاطعانه میگفت توازن...

سست شده ام... زیر پلک های بسته ام ساعتی می بینم که عقربه هاش به سرعت می چرخن... بد خط میشه میدونم... با چشم بسته نوشتن آسون نیست...

تعادل...تعادل...تعادل...توازن...توازن...توازن...

کلمه ها رو جوری انتخاب میکنه انگار داره تن ماهی از تو قفسه بر میداره...جای مشخص...سایز مشخص...کاربرد مشخص...

ولی من هنوز بین پیش پا افتاده ترین مفاهیم معلقم... مابین کلمات غوطه می خورم...

تعادل ... تعادل ... توازن ... توازن ...

افتاده ام یه گوشه ... دارم تقریبا از حال میرم ... سرم گیج میره... حالم به هم می خوره ...و اون ساعت لعنتی هنوز با عقربه هاش تند می چرخه ...

می دونم من همیشه اونور خط ایستادم...

اونور خط...

بدون تعادل...

بدون توازن...

شاید سرگیجم هم مال همینه ...

تعادل...توازن...تعادل...توازن...تعادل...توازن...ت...ع... ...

...

هی!... حالم به هم خورد ... همین الان دستشویی بودم ... باز خون بالا میارم ... میدونی یعنی چی؟ ... یعنی خونه ی اول... یعنی بدون توازن... بدون تعادل ... یعنی دوره ... یعنی من اینجوری پریود میشم ... با خون بالا آوردن .... خوبه که اینا رو نمی خونی!...

لعنتی ببین ساعت چنده!....من از دیروز تاحالا نخوابیدم!...

ولی هنوز اینجام... هرچند بدون توازن ... هرچند بدون تعادل...

 

دوشنبه ۱۳:۱۵

   1      2    >>