جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 28 آبان ماه سال 1385

فصل سبز شعر من
فصل آغاز طلوعی دگر است
فصل بیداری من از ضربانهای تهی!
واژه ها در تپش ثانیه ها گم شده اند
و صدای من از اعماق زمین می آید
نقشها ... حجمها ... رنگها
همه از روز دگر می گویند
دست دیروز دگر بسته شده
اینجا نیست
روزها می گذرند
این کلامی نو نیست
من
به دنیای جدیدی رفتم!
و رسیدم به آمیزش نیلوفر و صبح
و رسیدم به بیداری یک شب پره از پیله ی خواب
من به تکرار یقین آوردم
و به پرواز ایمان ...
و در آغاز خزان
واژه ها پایان یافت
پس از آن ... عریانی ست ...
یکشنبه 7 آبان ماه سال 1385

 

هیچ حسی در وجودم نیست
نه غمگینم، نه خوشحالم
نه در فردا، نه در دیروز، نه در حالم
نه بی انگیزه و بی رگ
نه سرزنده، نه سرحالم
نه سرشار از طلوع و صبح و یکرنگی
نه لبریز از غروب و رنگ بی رنگی
نه تکرارم، نه بیمارم
نه مبحوسم، نه آزادم
نه خاموشم، نه دیوانه
نه خسته از شب و جاده
فقط یک چیز در قلبم ...

... کمی از تو به جا مانده ...