حس و حال غریبیه ...
یا شایدم حس و حال همیشگیه ...
و من غریبم ...
کدوم ...
نمی دونم ...
نمی خوامم بدونم ...
مهم اینه که جور دیگری به برگ زرد بارون خورده خیره میشم ...
اون در نظرم شایشته ی ترحم ...
و انسان ...
لایق تنفر ...
تا کی موندگاره نمی دونم ....
حس و حالو میگم ! ...




