تو کیستی؟
تو کیستی؟
تو مثل یک ترانه ای
تو آخرین بهانه ای
بهانه ای برای امتداد نور
برای من
برای رفتن و رسیدنم
به آخرین دیار صبح
به آخرین سرای خاکی زمین
به روشنی، به قصر عشق
به مرز شادی و عبور
مرا به قصه ها ببر
مرا به واژه ها ببر
مرا به عمق زندگی
مرا به لمس یک نفس
مرا به حس بودنت
به میهمانی گل و شکفتن و صدا ببر!
مرا دوباره تازه کن
گذر کن از شب سکوت
رها کن آن ترانه ئ غم و سقوط
عبور کن ز رفته ها
گذشته ها
بیا و روز تازه را
طلوعی دوباره کن
بیا که من بدون تو
دوباره تیره می شوم
دوباره خستگی و من
دوباره خط سرخ مرگ
دوباره زهر زندگی
دوباره من
دوباره من
به ماه خیره می شوم!
تویی که بال بسته ئ مرا
دوباره باز می کنی
و روح خسته ئ مرا
پر از نیاز می کنی
منم که مست بودنت
به شب اشاره می کنم(؟)
و در میان آسمان
به تو ...
به تو نگاه میکنم
و این وجود خسته را
پر از حضور روشنت
پر از ستاره می کنم
پر از شراره می کنم ...
تو آخرین بهانه ای
تو بهترین ترانه ای ...




