چه گونه می شود مرا؟
چه گونه می شود تو را؟
چه گونه تکه می کنی وجود خسته ئ مرا در این خزان سرخ؟
چه گونه می پراکنی بهار را در این دیار خشک؟
چه در وجود توست؟
چه در نهان توست؟
چه در پس دو چشم روشن تو است؟
چه در نگاه توست؟
چه در صدای توست؟
چه گونه هستی مرا ز من روانه می کنی به نا کجا؟
چه گونه می بری مرا به هر کجا؟
چه گونه روشنی به این شب سیاه می دهی؟
چه گونه تازگی به این من تباه می دهی؟
چه گونه می کنی وجود این تهی ز واژه را پر از صدا؟
چه گونه می کنی مرا رهاتر از خدا؟
چه گونه این دل شکسته را به راه عشق می بری؟
چه گونه هر کسالت مرا
چه گونه هر خجالت مرا
به صد کرشمه و به صد نوازش و به صد هزار ناز می خری؟
چه می کنی؟
چه می کنی؟
مرا که تشنه می بری
مرا به لحظه ای
اشاره ای
مرا به غمزه ای
به گوش چشم نازکی
به تازه ای که می خری!
چه گونه این فسون تو مرا به خواب می برد؟
چه گونه این طلسم تو
مرا به لحظه های ناب، ناب می برد؟
مرا به لحظه های روشنی که در کنار تو ...
هوای تو ...
صدای تو ...
وجود من چو آتش است و آن تن عزیز تو چو آب می برد؟
چه گونه می شود مرا؟
چه گونه می شود تو را؟
