ما ...
پشت لباس های مارک دارمان ...
کراوات های زیبایمان ...
فطرت پستمان را ...
روح کثافتمان را ...
خوی حیوانیمان را ...
خودخواهی نامحدودمان را ...
توانایی بالقوه پدیدار شدن در شیطانی ترین قالب ها را ...
مخفی ... ؟!
ناپدید ..؟!
سر به نیست ...؟!
...!؟
به هر حال ...
محکوم ...
در این سیرک مضحک ...
نمایش مسخره ی اهمیت دادن ... عشق ... فداکاری ...
که فقط به اندازه ی به رخ کشیدن خودِ دروغینمان به تماشاچی یا تماشاچیان پشتوانه ی ارزشی دارد ... ونه بیشتر ...
فقط کمی جلوتر از پوچی ... و نه دورتر ...
گورزاد ...
شعر یا مرثیه ای برای مرگ زندگی نداشته ی ما ... واقعا فرقی میکند ؟ ...
تماشاچی خواه خود باشیم ... خواه احمق های دیگری مانند ما ... خواه بتی از غیب که خدا می خوانیمش ... شاید هم فقط creator یک سیرک مضحک ... فقط محض تفریح ...
هیچ فرقی نمی کند ...
به هر حال ...
ما اینجاییم ...
فقط کمی جلوتر از پوچی ... ونه دورتر ...




