آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 27 آذر ماه سال 1384

 

ای لرد ...

ای ققنوس!

من میل تو را چشم در راهم ...

تا تو را این وایت کنم در این بلاگ!

تا تو هم نویسنده ی افتخاری ما باشی ...

حال که خانه ای نداری!

 

میلت را چشم در راهم!

یالا!!

 

یکشنبه 20 آذر ماه سال 1384

 

 

می تراود فکرهایی در ذهن
می خروشد ایده ای نو به دهان
در هیاهوی جهانی که به اندازهء یک دریچه بی فرجام است
نکته نکته میشود راه نرفته روشن
وچراغی در دست
در حدود جاده ای که اولینش هستی
روبه بالا
تندی شیب مسیر
نای رفتن پس کو؟


دره هایی در راه
حفره هایی که به عمق سرد یک بی خبری می خوانند
خالی از هر چه تو را ساخته است
با صدایی پر از آن مرگ سفید
خسته از رفتن و باز
رنگ بی تاب سفید
خستگی ... سردی و آنگاه سقوط
لحظه در لحظه به عمق
در سفیدی که سیاهش خوانند
گنگ، گنگ
واژه ها ناجی یک خسته ز رفتن نیستند
تب و آنگاه عرقی سرد و سیاه
بلکه شاید که سفید
همچو اسبی که از آن دور به تاخت آمده است
با دهانی پر کف
و نفسهایی که فقط حس شمارش دارند
در تمام هستی ام می پیچد

ذهن من بیتاب است
ذهن من
همچون ارواح سپید
بلکه شاید که سیاه
که میان آتش و دوزخ و برزخ گیرند
پرسه ها میزند اینجا، آنجا ...
ذهن من همچو نسیمی ست که بی کار و هدف
برگ تنهایی را
طعمهء دست حریصش کرده
ذهن من خسته شده
و من آن گنگی بی روحش را
در نگاهی که به عمق سبز آب برکه خیره شده
می بینم
ذهن من بی تاب است
ذهن من گنگتر از گنگی یک مرداب است

خستگی ... خستگی ...
باید امشب بروم ...

سه شنبه 8 آذر ماه سال 1384
 
 
 
It's My Life
 
 
 
یکشنبه 6 آذر ماه سال 1384

همه جا تاریک است ...

من میترسم ...

می ترسم ...

می ترسـ ...

مـ ...

 

 

 

آنجا چراغ هست؟؟