الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 22 آبان ماه سال 1383


آه چه گنگ است سخن
گنگ به اندازه ئ تنهایی من ...

شعر دیروزی من
حجمی از همهمه بود
و من آشفته تر از آنکه بخواهم نفسی تازه کنم
زیر انبوه سقوط کلمات:

خشم او آتش بود
و غرورش شعله را می انگیخت
به بلندای فلک
صبرش از پنجره آویزان بود
***
می روم روز به روز
سمت تاریک سقوط
میشوم تلخ تهی پوچ، خراب
زنده هستم آیا؟
نور شادی به منم میتابد؟
جهت تنگ گریز
شعله ئ سرخ حیات
و مسیری گمراه!
***
سایه روشن، شب و روزم را فرسود
خستگی در شریانهای تهی
میزند موج، طپش
قلب افسرده ئ من
می سپارد خون حسرت به بدن
زخم بی تابی معنای وجود
می دهد بر بادم ...