شنبه 30 خرداد ماه سال 1383
من دلم میخواهد
حد بودن به عدم میل کند
همه دنیا سر جایش،
من دلم میخواهد ...
![]() |
![]() |
![]() |
|
|
نه سلامی ...
نه اسمی ...
نه حرفی ...
نه حتی نیم نگاهی ...
و تنها :
برو به جهنم ...
فکر کردم ... به حرفت و گشتم به دنبال نارفیقی که از او گریزانی ...
...
من در جهنم خواهم ماند ... بگذار تا در شراره های آتش زندگی ام بسوزم
اما بدان
این تویی که همیشه میسوزی
از خودت ... از هراسهای روزانه ات ... از کابوسهای شبانه ات ...
و از اندیشهء مارخوی ات به دوستانت ...