یکشنبه 7 دی ماه سال 1382
من نشستم .... یکی جلوم نشسته ... یکی سمت راست ... یکی سمت چپ .....
من تک دل رو میام ...
اونی که جلوم نشسته میگه : پسرا با دخترا یه فرقی دارن ... دخترا مثل یه ظرف خیلی بزرگن ... که دوست دارن با احساسات پرش کنن ...! وقتی پر بشه دیگه هیچی نمی خوان!!!!!!!!!!!!!! اما پسرا مثل چند تا ظرف کوچیکن ... که دوست دارن همه ظرف هاشون تا اندازه ای پر باشه!! هر کدوم از این ظرف ها یکی از خواسته های پسراست!! ...... قدرت ..... شهرت .... احساسات ....
اونی که سمت چپ نشسته می گه : زن اگر چیز خوبی بود ... خدا اول یکی واسه خودش می آفرید .......
سمت راستی می گه : وارد این مسایل نشید که نابودین ... آخرش خدا تو سر همتون میزنه میفرستتون اونجا که عرب هم نمیره!!!
من می گم: کد شدیم!!!
**نقره ای **
«این متن دوباره نویسی شد!!»
من تک دل رو میام ...
اونی که جلوم نشسته میگه : پسرا با دخترا یه فرقی دارن ... دخترا مثل یه ظرف خیلی بزرگن ... که دوست دارن با احساسات پرش کنن ...! وقتی پر بشه دیگه هیچی نمی خوان!!!!!!!!!!!!!! اما پسرا مثل چند تا ظرف کوچیکن ... که دوست دارن همه ظرف هاشون تا اندازه ای پر باشه!! هر کدوم از این ظرف ها یکی از خواسته های پسراست!! ...... قدرت ..... شهرت .... احساسات ....
اونی که سمت چپ نشسته می گه : زن اگر چیز خوبی بود ... خدا اول یکی واسه خودش می آفرید .......
سمت راستی می گه : وارد این مسایل نشید که نابودین ... آخرش خدا تو سر همتون میزنه میفرستتون اونجا که عرب هم نمیره!!!
من می گم: کد شدیم!!!
**نقره ای **
«این متن دوباره نویسی شد!!»
|
|





